محمد على خان رشوند

67

مجمل رشوند ( فارسى )

عريضه‌اى به سرتيپ نوشته بمصحوب حسين يساول به عمارلو فرستاده ، مستدعى شدم كه با وجود تشريف آوردن به محال عمارلو و سرافرازى خوانين آنجا بايد به سرافرازى حقير تشريف‌فرما شوند كه سوارهء رشوند را از الموت الى رودبار به سر عمارت آورده ، منتظر شرفيابى مىباشم و محمد طاهر كدخدا با چند نفر از رؤساى انبه هم كه ضبط گله و عوامل و دواب خود را شنيده و گزارش يغماى عطاخان عمارلو و توقف حاجى آقا بيك را در انبه مطلع شده ، در مطلع آفتاب از بيراههء جبال به خيال شكايت به اطمينان حبال عمّال گيلان كه در ظهر انبه به دار الخلافه رفته ، پس از معاودت حسين رشوند جوابى نوشته بود كه مقصرين را از راه منجيل به قزوين فرستاده و خود مجال آمدن آن محال ندارم و لكن در منزل كاهكوهستان 65 مجردا خودت آمده ، ملاقات كرده كه بعضى مقالات است گفته ، معاودت كن . ضمنا مراسلهء عاليجاه ولى خان - سركردهء عمارلو 66 - كه در دوستى راسخ و در اظهار يگانگى بيگانگى نداشت با ميرزا على - نويسندهء سرتيپ - در جزو يا به دستورالعمل نوشته بوديد كه به آمدن رودبار ميل كلّى دارد ، ولى از احضار و اظهار بمصحوب حسين يساول ناگوار طبعشان است و بعضى متخيلات و متحيلات با جميع سركردگان دارد . از جمله پانصد تومان از خوانين عمارلو مىخواهد و همچنين از جميع سركردگان ايلات و رشوند ، هريك در خور احوال ، اين مداخل رشت كفايت نكرده ، بلكه حرص چنان غالب شده كه هر كس از دادن پيشكش مسامحه ورزد ، ابواب‌ها به غالب مىزند تا عنصر اربعهء او از قالب برآيد . تو خود مجردا به دماش آمده و الا در كاهكوهستان مانند كاه ربا مىخواهد كوه را به خود كشد و بهانهء نهانه نمايد . مجددا عريضه‌اى بمصحوب ميرزا بيك قسطين لارى فرستاده دو روزه آمد و رفت . طليعهء فجر كه از پشت‌بام ايوان شرقى از روى تخت از خواب برخاستم كه ميرزا بيك از جنب فيتادوش ، تفنگى در دوش و شب دوش طى مراحل كرده ، خود را رسانده بود ، برآمده ، بعد از خواندن جوابها همان مزّه اول را مىداد . لابد سوارهء رشوند را به حال خود گذاشته ، در روز عيد غدير سوار شده ، با سه سوار و